محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

70

خلد برين ( فارسى )

عزيمت به تول آوردند و روزى چند منزل اميره مظفر والى تول و ناد به نزول آن شهريار والانژاد نمونهء إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ « 1 » گرديد . و اميره مظفر چون آفتاب دولتى چنين را بر سر خود سايه‌گستر ديد كمر خدمتكارى و نطاق فرمانبردارى به دست عقيدت و جان‌سپارى بر ميان بست و نقش مرامش در انجام لوازم خدمت ميزبانى آن چنان گرامى ميهمان مطابق دلخواه نشست . و چون پرتو آفتاب تابان بىاختيار بر در و ديوار معمورهء روزگار تابان مىگردد خبر اقامت آن برگزيدهء كردگار جليل در منزل اميره مظفر در اردبيل به ايبه سلطان نادان رسيد ، آن مردود پليد به ميانجى مراسله و پيغام ، ابواب وعد و وعيد بر چهرهء حال اميره مظفر مفتوح گردانيد و جاگير بيك پرناك كه حاكم خلخال و از جملهء ارباب غدر و نفاق بود در اين مراسله و پيغام با آن مردود نمك به حرام اتفاق نمود . مضمون پيغام هر دو آن كه چنين مسموع ما شد كه پسر سلطان حيدر را كه به تو متوسل و ملتجى شده به خانهء خود راه داده ابواب رعايت و مراقبت و مهمان‌نوازى بر روى وى گشاده و خبر ندارى كه اين جرأت و جسارت دود از دودمان تو برمىآورد ، اكنون سزاوار به روزگار تو آن است كه از كرده پشيمان باشى و او را با جمعى كه متابعت و مرافقت وى اختيار نموده به آن حدود آمده‌اند مقيد و مغلول به درگاه رستم پادشاه فرستى و عذر جرأت بيجاى خود بخواهى ، شايد كه اين نيكوخدمتى عذرخواه گناه تو گردد و پس از آن ترا به افسر انجاح مطالب ، سربلند گرداند . چون فرستادگان آن بد اختر به اميره مظفر رسيده پيغام‌گزار گرديدند آن خانه خداى سراى حسن عقيدت و اخلاص از راه صدق نيت و صفاى طويت درآمده انكار بودن آن حضرت در آن ولايت نمود و فرستادگان را مشمول عواطف و احسان با خود همزبان ساخته رخصت مراجعت كرامت فرمود .

--> ( 1 ) - سورهء فجر ، آيهء 8 .